asheghane
ازهمه ی اون بامعرفتهایی که واسم کامنت گذاشتن ممنونم شرمنده که وقت نمیکنم جواب همه رو بدم اخه کافی نت هستم و داره تعطیل میکنه.اینترنتم قطع شده ونمیتونم از خونه کانکت بشم سرفرصت به همه سرمیزنم قربون همه ی دوستای بامرام یه حرفایی همیشه هست که از عمق نگاه پیداست از اون حرفای تلخی که مثه شعر فروغ زیباست دیگه تقریباتمام شعرهای فروغ روازحفظم هرروزبه کتاب شعرش که بهم هدیه دادی سرمیزنم وچندتاازشعرهاشومیخونم وشعرخودت ....که توی اولین صفحه واسم نوشتی بااون قلم زیبا.... فکرمیکنم ازبین تمام هدیه هایی که بهم دادی این ماندگارترین وباارزش ترین بود
کاش بر ساحل رودی خاموش ، عطر مرموز گیاهی بودم (فروغ فرخزاد) ناآشنا بازهم ازچشمه ی لبهای من اوشراب بوسه میخواهدزمن من صفای عشق میخواهم ازاو دلم لک میزنه واست زمانی که ازم دوری ولی درخاطرم هستی دیگه اینجاشومجبوری
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا افتادم و باید بپذیرم که بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم این کوزه ترک خورد!چه جای نگرانی ست من ساخته از خاک کویرم که بمیرم خاموش مکن آتش افروخته ام را بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم سلام دوستای خوبم حسابی درگیرامتحانام اگه دیرجواب کامنت دادم ناراحت نشید ها...دیر و زود داره ولی...هروقت بیام میجوابم میعادجان وبلاگت برای من بازنشدکه جواب کامنتهاتوبدم گلم بازامتحان میکنم چقدر حرف دارم برای گفتن"چقدر سخته سالها رازدار بودن.... چقدر سخته وقتی همه سر رو شونت میذارنو هق هق گریشون گلوت رو پر از بغض میکنه........ اما خودت... خدایا بگو....
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد گروهی بر آنند که این مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد چو روزی ز آغوش دریا برآمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد تو دریای من بودی آغوش وا کن که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
تو از دردي كه افتادست بر جانم چه ميداني؟
خدایامحتاج آرامشم ذهن خسته ی منونجات بده ازاین همه افکارسیاه از (مرا رها کن) گفتنت نمی ترسم دیگر چرا که از مرگ نمی ترسم . . . دیری نخواهم پایید دل واپس مباش خاطره ای بی آزار خواهم شد... چیزی درونم مرده انگاری، دلم تنگ است روی سرم می ریزد آواری ، دلم تنگ است بعد از تو بیزارم از این شب های غرقِ اشک.... هر روز ِ در کابوس ِ بیداری، دلم تنگ است
نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...! ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست چون نامه جرم ما به هم پیچیدند * بردند به دیوان عمل سنجیدند * بیش ازهمگان گناه مابود ولی ما را به محبت علی(ع)بخشیدند. اینجاامشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید، کسی ا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید. اولین روز بارانی را به خاطر داری؟؟؟غافلگیر شدیم (معلم شهید دکتر علی شریعتی) باران کـه می بـارد...... سئوالی ساده دارم از حضورت چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی برای ما که خسته ایم نه؛ ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی
دوستای خوبم ولادت امام عصر(عج)روبهتون تبریک میگم.تواین ایام عزیز اگه گذرتون به وبلاگ من افتاد یه کوچولو واسم دعا کنید این روزها بدجورمحتاجم به دعا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

چون برآنجا گذرت میافتاد به سروپای تو لب میسودم
کاش چون نای شبان میخواندم به نوای دل دیوانه تو
خفته بر هود مواج نسیم میگذشتم زدر خانه تو
کاش چون پرتو خورشید بهار سحر از پنجره میتابیدم
ازپس پرده لرزان حریر رنگ چشمان تورا میدیدم
کاش چون آیینه روشن میشد دلم از نقش تو و خنده تو
کاش چون برگ خزان ، رقص مرا
نیمه شب ماه تماشا میکرد
در دل باغچه خانه تو .
تشنه ای سیراب شد سیراب شد
بازهم دربسترآغوش من
رهرویی درخواب شد درخواب شد
من چه گویم قلب پرامیدرا
اوبه فکرلذت وغافل که من
طالبم آن لذت جاویدرا
تافداسازم وجودخویش را
اوتنی میخواهدازمن آتشین
تابسوزانددراوتشویش را![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

چقدر سخته که همه ازت انتظار داشته باشن........نشکنی...
.
.
.
.
این روزهای تلخ داره تموم میشه...

![]()
همیشه مات خواه من
بچین دوباره می زنیم
سفید تو سیاه من
پیاده رو 2خانه تو و من یکی
همیشه کل راه تو..همیشه نصف راه من
تمسخر و تکان اسب و اندکی درنگ تو
نگاه و دست بر پیاده باز هم نگاه من
یکی تو و یکی منو یکی تو و یکی نه من
دوباره رو سفید تو..دوباره رو سیاه من
تو برده ای و من خوشم که در نبرد زندگی
تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه من
دلم تنها تو را دارد ولي با او نميماني
تمام سعي تو كتمان عشقت بود در حالي
كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهاني

![]()
گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!
![]()

![]()
چتر نداشتیم
خندیدیم
..دویدیم
و
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد
چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
.
.
.... فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم
دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود.....
راه می افـتم ... بـدون ِ چـتـر ...
من بـغض می کنـم ....
آسمـان گـریـه...!!
![]()
من آیا زنده ام وقت ظهورت![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




