تبليغاتX
del2del
del2del

asheghane

سلام دوستای خوبم

ازهمه ی اون بامعرفتهایی که واسم کامنت گذاشتن ممنونم شرمنده که وقت نمیکنم جواب همه رو بدم اخه کافی نت هستم و داره تعطیل میکنه.اینترنتم قطع شده ونمیتونم از خونه کانکت بشم سرفرصت به همه سرمیزنم

قربون همه ی دوستای بامرام

نوشته شده در 91/02/18ساعت 21:10 توسط nazi| |

یه حرفایی همیشه هست

که از عمق نگاه پیداست

از اون حرفای تلخی که

مثه شعر فروغ زیباست

 

 

دیگه تقریباتمام شعرهای فروغ روازحفظم

هرروزبه کتاب شعرش که بهم هدیه دادی سرمیزنم وچندتاازشعرهاشومیخونم

وشعرخودت ....که توی اولین صفحه واسم نوشتی بااون قلم زیبا....

فکرمیکنم ازبین تمام هدیه هایی که بهم دادی این ماندگارترین وباارزش ترین بود

 


 

کاش بر ساحل رودی خاموش ، عطر مرموز گیاهی بودم


چون بر‌آنجا گذرت می‌افتاد به سروپای تو لب می‌سودم


کاش چون نای شبان می‌خواندم به نوای دل دیوانه تو


خفته بر هود مواج نسیم می‌گذشتم زدر خانه تو


کاش چون پرتو خورشید بهار سحر از پنجره می‌تابیدم


ازپس پرده لرزان حریر رنگ چشمان تورا می‌دیدم


کاش چون آیینه روشن می‌شد دلم از نقش تو و خنده تو


کاش چون برگ خزان ، رقص مرا


نیمه شب ماه تماشا می‌کرد


در دل باغچه خانه تو .

 

(فروغ فرخزاد)

 ناآشنا

بازهم ازچشمه ی لبهای من


تشنه ای سیراب شد سیراب شد


بازهم دربسترآغوش من


رهرویی درخواب شد درخواب شد

 

اوشراب بوسه میخواهدزمن


من چه گویم قلب پرامیدرا


اوبه فکرلذت وغافل که من


طالبم آن لذت جاویدرا

 

من صفای عشق میخواهم ازاو


تافداسازم وجودخویش را


اوتنی میخواهدازمن آتشین


تابسوزانددراوتشویش را

نوشته شده در 90/12/11ساعت 23:17 توسط nazi| |

دلم لک میزنه واست    زمانی که ازم دوری

ولی درخاطرم هستی   دیگه اینجاشومجبوری


در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

 اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم

 یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا

 افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

 یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

 یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

 این کوزه ترک خورد!چه جای نگرانی ست

 من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

 خاموش مکن آتش افروخته ام را

 بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم 

 

 

 

سلام دوستای خوبم حسابی درگیرامتحانام اگه دیرجواب کامنت دادم ناراحت نشید ها...دیر و زود داره ولی...هروقت بیام میجوابم

میعادجان وبلاگت برای من بازنشدکه جواب کامنتهاتوبدم گلم  بازامتحان میکنم

نوشته شده در 90/09/26ساعت 22:45 توسط nazi| |

 

 

چقدر حرف دارم برای گفتن"چقدر سخته سالها رازدار بودن....


چقدر سخته که همه ازت انتظار داشته باشن........نشکنی...

 

چقدر سخته وقتی همه سر رو شونت میذارنو هق هق گریشون

گلوت رو پر از بغض

 میکنه........ اما خودت...

 خدایا بگو....
.
.
.
.
این روزهای تلخ داره تموم میشه...

 


 


شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش وا کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

 

 

نوشته شده در 90/09/04ساعت 19:40 توسط nazi| |

 

همیشه برده خواه تو

همیشه مات خواه من

بچین دوباره می زنیم

سفید تو سیاه من

پیاده رو 2خانه تو و من یکی

همیشه کل راه تو..همیشه نصف راه من

تمسخر و تکان اسب و اندکی درنگ تو

نگاه و دست بر پیاده باز هم نگاه من

یکی تو و یکی منو یکی تو و یکی نه من

دوباره رو سفید تو..دوباره رو سیاه من

تو برده ای و من خوشم که در نبرد زندگی

تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه من
 
 


تو از دردي كه افتادست بر جانم چه ميداني؟


دلم تنها تو را دارد ولي با او نميماني


تمام سعي تو كتمان عشقت بود در حالي


كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهاني


خدایامحتاج آرامشم

ذهن خسته ی منونجات بده ازاین همه افکارسیاه

 

 

نوشته شده در 90/07/25ساعت 0:49 توسط nazi| |

از (مرا رها کن) گفتنت

نمی ترسم دیگر

چرا که از مرگ نمی ترسم

.

.

.

دیری نخواهم پایید

دل واپس مباش

خاطره ای بی آزار خواهم شد...

 


چیزی درونم مرده انگاری، دلم تنگ است

روی سرم می ریزد آواری ، دلم تنگ است

بعد از تو بیزارم از این شب های غرقِ اشک....

هر روز ِ در کابوس ِ بیداری، دلم تنگ است

 


گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!

 
گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...!

    نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...!

          ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست

داستان هاي عاشقانه

 

نوشته شده در 90/06/15ساعت 22:41 توسط nazi| |

چون نامه جرم ما به هم پیچیدند * بردند به دیوان عمل سنجیدند * بیش

 ازهمگان گناه مابود ولی ما را به محبت علی(ع)بخشیدند.

 

اینجاامشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان

 لرزید، بغضتان ترکید، کسی ا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت

 دعایی به حال من بیابان کنید. 

نوشته شده در 90/05/29ساعت 0:39 توسط nazi| |

ولادت امام حسن مجتبی(ع)مبارک

التماس دعا

نوشته شده در 90/05/24ساعت 23:43 توسط nazi| |

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟؟؟غافلگیر شدیم


چتر نداشتیم
خندیدیم


..دویدیم
و
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟


پیش بینی اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم
سعی می کردی من خیس نشوم

و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود


و سومین روز چطور؟


گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد
و
چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟


که با یک چتر اضافه آمدی


و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم
.
.
....  فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم


تنها برو............

 

(معلم شهید دکتر علی شریعتی)

 باران کـه می بـارد......
دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود.....
راه می افـتم ... بـدون ِ چـتـر ...
من بـغض می کنـم ....
آسمـان گـریـه...!!


نوشته شده در 90/05/01ساعت 19:39 توسط nazi| |

سئوالی ساده دارم از حضورت من آیا زنده ام وقت ظهورت

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم نه؛ ولی

برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی


دوستای خوبم  ولادت امام عصر(عج)روبهتون تبریک میگم.تواین ایام عزیز اگه

 گذرتون به وبلاگ من افتاد یه کوچولو واسم دعا کنید این روزها بدجورمحتاجم به دعا

نوشته شده در 90/04/25ساعت 4:14 توسط nazi| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ